پریا دربانی در روزنامه قانون نوشت:
اکنون قلم را در دست میگیرم و برای مرغ خانگی اندیشهام دانه میپاشم.
تعطیلات عید من از «چهارشنبه سوری» آغاز شد. یعنی از همان موقع که زنگ آخر خورد و من دویدم. صدای فریاد مدیر از توی بلندگو میآمد که « ندو، مثه آدم راه برو» ولی من برای تعطیلات خیلی عجله داشتم. آقای ناظم که دم در ایستاده بود، وقتی دید هنوز دارم میدوم، با پاهایش ضربهای به من زد، من از مدرسه به بیرون پرتاب شدم و تعطیلاتم آغاز شد.